110 Years: The Creation and Expansion of the Behshahr Industrial Group (Ladjevardi and Ladjevardian)

The Behshahr industrial group grew from Kashan merchants into a major textile and synthetic-fiber manufacturer over 110 years, building a polyacrylic plant with DuPont technology and expanding into US factories that employed over 650 workers. The family faced political violence and nationalization pressures around 1979, including an assassination attempt on Ahmad Alajvardi in 1358.
Questions this video answers
17 Mordad 1358 (as stated in the transcript).
Mohammad Fateh Yazdi — Mordad 1353 (as stated in the transcript).
Los Angeles, Miami, Chicago, New York, and Amsterdam (as stated in the transcript).
Chapters
در کشور ما پیونت های خانوادیگی و خیشاوندی نقش مهمی در زندگی و کار آدم ها و جامعه داره. ما تلخیه ها و شیرینی های زندگی رو در خانواده تجربه میکنیم. حالا اگر خانواده بغیر از تجربه یه روابط آتفی تجربه کسب و کار هم داشته باشه که با عقل و منطق و حسابگری ما دیگه با یه خانواده معمولی سرکار نداریم، بلکه با یه خانواده کارافرین سرکار داریم. این فیلم در رابطه با چنین خانوادهی هستش که در حدود 110 سال در اقتصاد و جامعه ایران فعالیت کرد و سرد و گرم روزگار رو چشید. زندگی این خانواده تصویریست از جامعی که به اصول و عرضش های اخلاقی احترام می گذاشتن و حرمت بزرگانشون رو نگه می داشتن زمن این که به پیشرفت های جامعی مدرن و اندیش های نونیست ششمشون باز بود و جهان دیده بودن و زمنا جسرور شجاو و ریسک بزیر بودن.
PYM PYM JBZ.
از JBZ اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از.
ایران اینکه از اینکه راست دارد که ایران راست دارد که ایران راست که ایران راست دارد که ایران.
راست دارد که ایران راست دارد که ایران مانیفکاکتوری های فلوید ، تکستال هایی و پایانه هایی ، پایانه راست دارد.
که ایران ایران راست دارد که ایران ایران راست دارد که ایران ایران راست.
دارد که ایران د های پایانه های پایانه های پایانه های پایانه های پایانه های پایانه پایانه های پایانه های پایانه های پایانه پایانه های پایانه های پایانه های پایانه های پایانه های های پایانه های پایانه های پایانه های پایانه های پایانه های پایانه های پا اما که از 110 سال دیگر از اجتماعات از از از از از از از از.
از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از.
ا PYM سید JBZ محمد، یعنی نیل فاروش یا اندیگو سیلر، از.
از از از از از از از.
از از از از از از از از از از از از از از اولی از کلاث در بازار اینکارشان کنید. از اینکارشان از اینکارشان اینکارشان کنید. از اینکارشان اینکارشان اینکارشان اینکارشان اینکارشان اینکارشان اینکارشان اینکارشان اینکارشان اینکارشان اینکارشان اینکارشان این است هادره، یا چیمبر، در تیمچه، یا یک کارتیار کارتیار از حج سید حسین سباک، در درخورت بازار در کارشان. در زمین نسر دین شا، کارجار کنگ، سید محمد با اندیا در خیلی شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده.
شده شده پدرم اولش که یک قدری در بازار خاشان شاگردی میگرده پیش سایه تو جا و بعد از شاگردی یک قدری آمده با برادر شریع شدن و مشغول خاش شدن بعد از پوت برادر ایشون تصمیم به ازدباز میگیره و از اون موقع شروع میکنه به تجارت نیم پدرم من شروع میکنه اولین کارش باردات نیل از استحان به خاشن و از اونجا توضیح می کنن بین رنگرزی های خاشن و به همین مناسبت محروف شده بودن به.
آسد محمد نیل پروش کاشان، از جنوب اصفحان برای ایران، ایران باید از زندگی بردارید که باید زندگی بردارید که باید زندگی بردارید که باید زندگی بردارید که باید زندگی بردارید که باید زندگی بردارید که باید زندگی بردارید که باید زندگی بردارید که باید زندگی که باید زندگی بردارید که باید زندگی بردارید که باید زندگی بردارید که باید کارشان در سالانه های از ایران یکی از ایران از ایران یکی ایران یکی از ایران یکی از ایران یکی از ایران یکی از.
ایران یکی از ایران یکی از ایران.
یکی از ایران یکی از ایران یکی از ایران یکی از ایران یکی از یکی از ایران یکی از ایران یکی از ایران یکی از ایران یکی از.
ایران یکی از ایران یکی از ایران ی تهران میکردن و اون وقت افسر تهران رو قبل از برادرم پدرم تشکیل می داده و مدیر اونجا هم شخصی بوده به نام میرزه عبرغاسم برای این که این کار روح نقبه پیدا کنه برادرم در سن 16 سالگی دو طرف می شه که برای تهران و کمک.
میرزه عبرغاسم.
می کنه در سال 1911، سید محمد از بچه سید بخمود رو از سال 16 در تران در تحرام بازار را تنظیم کنند و تنظیم کنند لاجباگیان و کمپانی های برداران را تنظیم کنند. ساید محمود لاجبادی، که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از باید درست دارد که از مثل آباده، حاج سید محمود لاجوواردی اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا باید درست دارد اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا ای از اولیه دنیا در سال 1922، حاج ساید محمود لاجوواردی از روسیا و جرمانی را درخواست دارد که درخواست درخواست درخواست درخواست درخواست درخواست درخواست درخواست درخواست درخواست درخواست بعد از دوست دنیای دوست دارد، از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از ایرانی مارکت از تکستال هایی باید باید بیشتر دارد. ا برای از امتحانات ترکیزی کنند، لاجاواردی و لاجاواردی آن فاملی هستند که جاوید ترکیزی کمپنی ترکیزی کنند که از امتحانات ترکیزی کنند که از امتحانات ترکیزی کنند که از امتحانات ترکیزی کنند.
که از امتحانات ترکیزی کنند که از امتحانات ترکیزی کنند که از امتحانات ترکیزی.
کنند که در این وقتی باید برای افتخارات برای افتخارات برای افتخارات برای افتخارات برای افتخارات برای افتخارات برای افتخارات برای برای افتخارات برای افتخارات برای افتخارات برای افت این امتحانات از امتحانات از از.
بنابراین امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات.
امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات امتحانات ا داکتر موسادک، ایرانی مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی،.
مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی، ایرانی مدرسه از وقتی، خواب داشتم، رفتم، ایرانی انجام م دادم و بعد در درشتم در ترن نشسته بودم. دیدم یه آقای پیره مرد جاپنی هست، پرما نشسته با من. از این که از اون یه اطلاعاتی بگیرم خونشاف شدم و ازش پرسیدم شما چی کار میکنی؟ دیدم انگلیسی خوب میدونه. گفت من مدیر عامل کمپانی هرمزوسن بودم. گفتم کمپانی هاری بونس، گفتن چه کاری میکنه؟ گفت کشتی سازی نفت، تنکر نفتی اینا میشه اتفاقاً الان خیلی کمکار هستیم و کاردرها ما بیکار هستن ولی مدیر آمین جدید معابر من بوده اون وقت تو روزنامه خونده بودم که ایران حاضر هست نفت و با پنجا درصد تخفیب بپروشه در ماقل صنده را. تا این از من شنید بسیار بسیار من این را امشب با مدیر عامل بطرن می کنم و به شما خبره. ساعت نها شب به من تلفن کرد که من با مدیر عامل صحبت کردم و ایشون خیلی از این پیشناد شما خوشحال شد. ما برای فردا صبح ساعت نها در هوتل با شما صبحانه میکرد. در موقع تمام کمپانیای نفتی جاپن در انصار امریکایی بود. دو شرکت نفت جاپنی مستقل بود. یکی شرکت ای دمیتسو که قبلا نفت ایران رو خرده بود و دیگری شرکت دایکهوی که مدیرامن میخواستن نفت رو به دایکهو بپشه. رفت ایران و گفت داکهو موافقت کرد که نفس ایرانو بخوند. و امروز میریم به میتی، اگر اجازه بده، پردا میریم به ایران. هفت نفر از طرف ما به هفت نفر هم از طرف کمپانی.
داکهو گفت. دلیگاتی های ایران را برگردند که ایران باید آیاتولا کارشانی را برگردند. حالا، افتخارات برطمین برای درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ایران درخواست کننید که ای در باقی از اینجوری، از اینجوری، از اینجوری، از اینجوری، از اینجوری، اینجوری، از اینجوری، اینجوری، از اینجوری، از اینجوری، اینجوری، از اینجوری، از از اینجوری، از اینجوری، از از اینجوری، از اینجوری، از اینجوری، از اینجوری، از اینجوری، از.
اینجوری،.
از هاج ساید محمود لاجبادی و پارتنرز کمپنی در دنیا در ایندوستری در خواهش دارد. کمپنی باید کتن را بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر.
بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر بیشتر.
بیشتر بیشتر بیشتر اما در حال اینکه کامپانی از خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه های خانه.
های خانه.
های خانه در واقع از این درخواست در اینجا از این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این درخواست در این ما اول بارده.
پنبه شدیم. اولین کارخانه در پنبه رو هم در ایران اجازه می نمی داده. در انحصار دولت گفتم که ما سادرات پنبه می کنیم و اقرباً توش جنسهای خارجی زیاد در می آمد. و خریدانان ما در خارج نراضی هستن. خواهش بکنم اجازه بدید به خودم کارخانه پنبه سریم، تمیز کنیم پنبه ایران رو سالم و مرحب صادر بکنه قبول کنه برای اولین دفعه ایشون اجازه این ساره شکستن و اجازه گرفتن وقتیش این اجازه را بردم احمد آقا ببینه مه خیلی علاقان به کارم صنعتی هستن باقیم بگو خب احمد بره کارخانه بذاره احمد آقا آمداد اولین کارخانه پنب پاکستانی رو در قاسمان و خاملیکا بود. در ظرف یک سال، در بهشر، کارخانه رو.
نصف بردیم. کارخانه رو.
نصف بردیم. کارخانه رو.
نصف بردیم. کارخانه رو.
نصف بردیم. کارخانه کارخانه رو نصف بردیم. کارخانه رو نصف بردیم. کارخانه رو نصف بردیم. کارخانه رو نصف بردیم. کارخانه رو نصف بردیم. کارخانه رو نصف بردیم. کارخانه رو.
نصف بردیم. ک.
PYM JBZ برشار کتن جننگ برای از برشار دیگر از از برشار دیگر از کتن جننگ برای از.
کتن جننگ برای از کتن جننگ برای از کتن جننگ برای از کتن جننگ.
برای از کتن جننگ برای از کتن جننگ برای از کتن جننگ برای از.
کتن جننگ برای از کتن جننگ برای.
از کتن جننگ برای از کتن جننگ برای از کتن جننگ برای از کتن جننگ برای از کتن جننگ برای از اما گول های مقاومت دارد که باید باید بردارید که باید کتن ج بردارید که بردارید که بردارید که بردارید که بردارید که بردارید که بردارید که بردارید.
که بردارید این سرمایه گذاری ها در شرایط اقتصادی اجتماعی و سیاسی انجام می شود که کمتر کسی دست به این نوع کار ها می زده شد. به لحاظ اقتصادی کشورز زیربناعی اساسی مثل جاده، آب و بخ رو بندازه کافی نداشت. به لحاظ سیاسی کشور در وضعیت خاصی قرار داشت تازه جنگ جوانی دوم به پایان رسیده بود و جنبش کارگری در سال 1123 شروع شده بود. همچنین بعدن نحصت ملی شدن نفع و تحریم های اقتصادی خارجی به وجود اومده بود. و به لحاظ اجتماعی نیز یه کشور روستانشین و ایلات اشایر بودن. نزیدگی 70 درصد کشور در منطق روستایی بودن. در چنین شرایطی وقتی کسی دست به سرمای گذاری میزنه باید انگیزای وطن پرستانه داشته باشه یا این که آینده رو به خوبی پیشمینی.
کرده باشه. احمد لجواردی امروز از امروز از امروز از امروز از امروز از امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز امروز ا ایرانی هستند که ایرانی هستند ایرانی هستند.
که.
ایرانی از وقتی، شاپرساند و این مرکزی کمپتیتری، گو، یا سوان، از مرکزی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی هستند ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی.
ایرانی ایرانی ایر در سال 1.5 درسته بیشتر توقع نکردن. این تورونش در سال.
1.5 درسته بیشتر توقع نکردن. در.
سال 1.5 درسته بیشتر توقع نکردن. در سال 1.5 درسته بیشتر نکردن. در سال 1.5 درسته بیشتر.
توقع.
نکردن. در.
سال ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰� یعنی دیگه اون قابل خوراک نبود. اینو معمولن سابون می کردن. در اینجا شروع کردیم آقای تفسیری رو استخدم کردن که به تمام سابون بزای تهران و اطراف دهران خلص بپرشیم. ایشونم این وضعیت رو به خوبی انجام می داد ولی ما به قدری خلص زیاد بود که این روز بروز قیمت می آواد پایین و خود این سابونسازا با هملیگه رقابت کردن و اتصالیت برش رسید و مپور زیادی از دست دادی برسید و برش رسید برین چون سابقه سابونسازی برادرم داشت رفتیم سابونسازی که از شر پروش خرد به سابون پذاش.
نجات بدارد ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران.
ایران ایران ما کارخونه دیتیجنت رو با یه شریک دیگه داشتیم دو نفره بزروجیم و مشکل مالی داشتیم برای تنخواه گردان و سرمای درگردش من با اینا تماس کردم حدود 1340 ایرانی، 55 سال قبل و بسیار بسیار آدرانه با اون برخود کردم ما مقدار اصلاحامو بابزار کردیم، مدود 70 درست درستشو برای خودم و شرکم نگردشتیم. چون سرمایه بسیار زیادی می خواست و اگر ایران نمی آمدن ما حتما دوش بنده بودیم و وشکرس می شدیم. اصلا نمی تونستیم کار کنم. شاید بهترین شانس من تو زندگی عاشنایی با خانواده لاجو.
ودیا بود. از.
این وقتی هسنالی منصور کارخونه رو افتتاح کرد و روزنامه ها تمام هر شب هر دن یک صفحه کامل اطلاعات که ای هان بقیه تبلیغات بود تا اون موقع این طور نبود که مثلا ماشین جایز ده بده خب از اون موقع پود برف شده کرد ماشین پنتیاک تخصیم میکرد و به تدریج شد بزرگترین تولید کننده مواد شوینده در ایران خوابر.
می آنده فارحاد هورمازی، اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه اینکه این از ترسید کمپانی های از ترسید های از ترسید های از ترسید های از ترسید های از ترسید ترسید های از ترسید های از ترسید های از ترسید های های از ترسید های از ترسید های از ترسید های از ترسید های از ترسید های از ترسید های از ترسید های از ترسید های از ترسید های از ترسید های.
از ترسید ها تمام صناعی که رفتیم اجبار یکی یکی رو دمار کرد. مثلاً برای قسمت قوطی سازی مجبور بودیم کارخانه قوطی زادی داشتیم. این که در ایران قوطی نمی توانستیم. یک کارخانه باشه و ما ازش قوطی بخریم. دنبال هم آمد. میگه همش بر اثر احتیاج. یک کارتونسازی تولید شد، همام کارخانههای ایران منتقی به یک کارتونسازی شده. من رفتم پیش آقای دکرالی خانه، بهش گفتم که آقایی کارخانههای جهی و تحصیل ایران که نمیتونن همه منتقی به یک کارخونه باشن. این پردارات هیچ که تکلیفی همه کارخونه چی میشه؟ فوقی رفته جزه به.
پرنه بدید. از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری ازدواری از ازدواری از ازدواری از ازدواری ازدواری از ازدواری ازدواری ازدواری ازدواری ازدواری ازدواری.
ازدو ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران.
ایران ایران ایران ایران ایران از درخواست ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی هستند که ایرانی ایرانی هستند که ایرانی در مورد دوست داره، هست در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد دوست.
داره، در مورد.
دوست داره، در مورد دوست داره، در مورد از دوست اونجا یه نامه با آقای توازولی و برادرم نوشتم که برای گیر و گیری از زیان من این فکر کردم. موافقه دومال کنم. نوشتم موافقه. من به سیتو گفتم برای ده دستگاه بافندگی برای ما افتهی بود. برای یک کارخونه خوچیک به پور اون روز دویست هزار دولار سرمایه گذاری کردم و هم لیان شد و دو تو منتخصص مخمل بافی هم ما پیدای کردیم در اونجا و با نام قرارداد بستیم در جورای وند آفرین هم اون مهندسین اومدن هم مخمل بافی ها ماشین ها قبلا هم شده بود این کار بین دو سال و نیم تا سه سال طول کشید تا اولین عد مخمل از این کار رو.
آمده بیرون در سال 1955، کارشان با دو تقنیتی تقنیتی هستند. در سال 1955، کارشان با دو تقنیتی تقنیتی هستند. در سال 1955، کارشان با دو تقنیتی تقنیتی هستند. در سال 1955، کارشان با دو وقتی که من رفتم،.
تقنیتی تقنیتی من که در ذنب اینکه وظایف انجام هستند. می دادم، دیدم که هر کسی از هر پره دنیا می آد، اونجا سجاده صحبتی می خورد و منواری که خودشون می برد. و اینها رو می توافی در دنیا. مکه می روید، سوقاتی خوبی بود که می بردن. من گفتم چرا ما که مارد مخمل هستیم سجادو تولید نکنیم و مکه سادر کنیم. به اینجاد اولین اقدامو به عمل آوردیم و کارخانشو قریدیم ولی در ایران به قدری از این کار استقبال کردن که ما نتونستیم سادر بکنیم. هرچی تولید کردیم در ایران مصرف شد. و داگه هایی بزرگ تر به صورت قادی اصلاح می شود و فرق دیگه جنگ ما رفتیم به طرف.
قادی ماشین از اینکه از اینکه از حکومت درست دارد، از اینکه از اینکه اینکه از اینکه از از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از از اینکه از اینکه از.
از اینکه از از اینکه از اینکه.
از اینکه از آقای لاجوردیان شروع کردن به اینکه دانشگیره پولیت تکنیک تهران مستقیم تماس کردن و شروع کردن به اونجا بورس دادن اتداد زیاری از مهندسین ا تکنیک رشد نستاجی رو استخدم کردن در کارخانه خانجات مخمال کاشان بعدم که کارشون توصیح دادن کارخانه خانجات مختلف دیگه اوردن راوند خالی بافی راوند، بعد ایران نیتینگ در غزوین و کار نستاجی اصولا خیلی در گروه سنتی بشر توصفه بده کرد شاید بگم بیشترین فارغ تحصیلات بیشترین مرکزی که فارغ تحصیلان پولیتکنیک تهران استخدام میکرد گروه سنتی بشر بود. آقای لاجواردیان پولیتکنیک تهران رشده نستاجیش رو به جرعت میتونن بگم که زنده نگردشدن. چه به وسیل استخدام فارغ تحصیلاش و چه.
به آنها کارشان پلانت می خواهید کارشان فلبیت. برای پیدا کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنیده کنید ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران برای ایران.
ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران.
این، ایران از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه.
از اینکه.
از اینکه این خانواده در رشته های مختلف صندت نستاجی از جمع انواع هریر، قالیبافی و صندت تئیی پنبه تجربه زیادی کست کرده بودن. اما در صندت نیتینک تجربه چندانی نداشتن. صندت نیتینک روش مودرنی بود که با تغییراتی که روی انواع پارچو بسیل ماشین های مودرن انجام می دادن انواع پوشاک به دست می وند. برای این کار نخست کارخونه ای رو که دوچار مشکلات مالی شده بود خریداری کردن و نام اون رو مهنید گذاشتن و آقای داروش انصاری رو به عنوان مدیر اون انتخاب کردن. استقبال زیاد از محصولات این کارخانه انگیزه شد تا این خانواده به فکر توصیح کارخونه بیفته. در نتیجه زمین بزرگی در شهر سنتی قذفین خریداری کردن و کارخانه ایران نیتیگ در اون شروع.
بکار کرد. ایران تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران این تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران از همه تکستایل تکستایل کمپنی ایران تکستایل کمپنی ایران فکتری هستند. تکستایل اگر از پاکستان و اندیا باید که باید که باید که باید که باید که باید که باید که باید که باید که باید باید که باید که باید که باید باید که باید که باید که باید که باید که باید باید که باید که باید که باید باید کمپن.
که باید که باید.
که بای و در تکمیل بودیم که این کار رو آسان کنیم برای همه و اول این کار بود. اول صنده شدن دختردوز لباس بود. خیلی زمینه داشت بعدها کوچلوار که یک چیز بزرگی بود که مشکل بود برای همه دخته ماشینی و مخصوصا ما تو پیرن مردونه رفت بودیم. خیلی فرقه پیرن مردونه با ماشین های مدرن تا ماشین های صندگی یا خیلی پیرن ها خیلی فرق می کرد. در هر صورت کار ما خیلی زمینه داشت و تو دهی مردم رو خیلی قشنگ تن میکرد با لباس عرضون و برای همه خیلی.
کار.
راحت میکرد. ایران نیتیگی و کارشان ایندوستری های ایران نیتیگی و کارشان ایندوستری های ایران نیتیگی و کارشان ایندوستری های ایران نیتیگی و کارشان ایندوستری های ایران نیتیگی و کارشان ایندوستری های ایران نیتیگی و کارشان ایندوستری های ایران نیتیگی و کارشان ایندوستری های ایران نیتیگی و کارشان ایندوستری های ایران نیتیگی و کارشان.
ایندوستری های.
ایران نیتی در سال 1972، آنوارد اویر، تهجین کمپانی ایرانی را بزارد. در وقتی دینر پارتی، آنوارد لاژاواردیان به ایرانی بیشتران دارد که آنوارد ایرانی بیشتران نمی دهد که آنوارد ایرانی بیشتران نمی دهد که آنوارد ایرانی بیشتران نمی دهد که آنوارد ایرانی بیشتران نمی دهد که آنوارد ایرانی بیشتران نمی دهد که آنوارد ایرانی بیشتران نم ویک روز، از تجین کمپایی ایرانی هستند که ایران برای درخواست کنند که ایران برای درخواست کنند که ایران برای درخواست کنند که ایران برای درخواست کنند که.
ایران برای درخواست کنند که ایران برای.
درخواست من تقییم کردم که این چهار نفر آقای دکتر بنی کنند که جمالی و دکتر شیرسوار و مهندس براویز و مهندس تهرانی بران بین اروپا و امریکا و جاپون همه رو متعالیه بکنن و از همه افت بگیرن و مقایسته کنن بدن کلوم سراحه ما و مناسب است برای ایران دوپانت از همه مناسبتر و بهتر و مطمئندر است. دوپانت از همه مناسبتر و بهتر مطمئندر است. دوپانت از همه مناسبتر و بهتر و مطمئندر است. دوپانت از همه مناسبتر و بهتر و مطمئندر است. دوپانت از همه مناسبتر و بهتر و مطمئندر است. دوپانت از همه.
مناسبتر و بهتر و مطمئندر است. دوپانت از همه مناسبتر و بهتر و مطمئندر است. دوپانت از همه مناسبتر و بهتر و دوپانت از 99% مطمئندر از است پلانت و ایکوپمنت دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که.
دوست دارد که دوست دارد که دوست.
دوست دارد که دوست دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که د 13 مارس 1973، فندران و دوپانت این کمپنی هستند که در تهران اتفاق خواهد کنند که باید یک ایندوسترالی باید یک یکی که باید یکی که باید یکی که باید باید یکی که باید یکی که باید یکی که باید یکی که باید یکی که باید یکی که باید یکی که باید یکی که باید یکی که باید یکی که باید یکی که دوپانت باید در وقتی دوپانت درخواست کنید که ی از امروز از ایران ایرانی های ایرانی.
ایرانی های ایرانی های ایرانی ایرانی های ایرانی های ایرانی های ایرانی های ایرانی.
های ایرانی های ایرانی های ایرانی های ایرانی های ایرانی های ایرانی های ایرانی های ایرانی ایرانی های ایرانی ایرانی.
های.
ایرانی اولاً، های ایرانی از ایران های ای ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایرانی ایر اون.
موقع کارخانه پولی اطریل بزرگترین کارخونی بود در خوبرمیانی. برای مثال در اون موقع ترکیه یک کارخانه پنجزارتونی پولی اطریل داشت. ما در مقابل پنجزارتونی اون یک کارخانه پنجازارتونی پولی اطریل.
و.
اطریلی داشتیم. در حدود 140 نفر مهندش احتیاج اشد و بین دانشگاه های امریکا و دانشگاه های تهران انتخاب میکردن که افراد سالم و صلاحیت دارن و از اول در حدود 30-40% اضافه ترین کردن گفتن اینا به محصیل که بیان ایران به حقوق باراتر کارخانجات از ما خواهند دارید اینها به گروه های ده نخری انتخاب شدن و در کارخانه های مختلف دوپون در امریکا تربیت شده و هر ده نخری یک مربی داشت بسیار نینگه ما خود رویش رفت کردن و در ظرف 24 ماه به ایران.
بلد شد در سال 1352، پدرم بعد از دیدارشون با شرکت دوپون در ویلمینکتون دیلوور که برای تخصیص شرکت پولی اکریل ایران که در شهر اسطحان بود برای دیدار من و برادرم به شهر بستان آمدن. با خوشحالی به من و برادرم یک پیشبینی مالی بیس ساله رو که آینده شرکت رو نشون میداد به ما نشون دادم. برادر من با تحجب بعد از متعلنش به پدر گفت این کارخانه پنی سال تون بیکشه که ساخته بشه. ده سال ضرر می کنه. یعنی شما در سال 1367 پونزه سال از الان قرار شما ضرر بکنید. بعد از پونزه سال تازه می خواهد منفعت بکنید. چطوری سرمایه بزرگ فانیل رو در خطر می اندازید؟ پدرم گفت این سرمایه گذاری برای فامیل نیست، بلکه برای ایرانه. تنها گروهی که بتونه ایران را خودکفاع کنه از مواد اولیه سنای نصاجی گروه سنتی.
بهشه هست. بشار ایندوستریال گروه هستند که باید ایران باید تحران، کاشان، راوان دی کاشان، اسفحان، بشار، گوگان، گنبادی کهفوس، نکه، گزوین، اراک، کرمانشا، ماشهد، آمول، راشت، نوشا، و کورامشا. در تحران، با از ازدوار از زبایی و بیشتر از سوپ و دیترژان، بیشتر از سول ایران بیشتر از سول ایران بیشتر از سول ایران بیشتر از سول ایران بیشتر از سول ایران بیشتر از سول ایران بیشتر از سول ایران بیشتر از سول ایران بیشتر از سول ایران بیشتر از سول ایران بیشتر از سول ایران بیشتر از.
سول ایران بیشتر از سول.
ایر از سال 1972، از درسته از کمیشن و بیلدین روزی شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده شده.
از.
سال ۱۹۷۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹� اما راز موفقیت های سنعتی در تولید انواع کالای مصرفی، ساختمانی و نسلاجی که هم در جهت اتقام عمودی حرکت میکرد، یعنی حرکت به سنعت سناعی بالادستی و هم در جهت اتقام افقوی حرکت میکرد، یعنی توضیح و فروش مستقیم این کالاها، توجه به چند آمل مهم بود؟ اولین عامل سازماندهی مدرن در این گروه بود که گروه رو به مراکز سود دهی سازماندهی مجدد کردن. مسأله دیگر آموزش و مدیریت نوین بودش. کارکنان و مدیران در تمام مدت خدمتشون به دوره های داخل و خارج فرست داده می شودن و آموزش می دیدن. همچنین باید از تواقبندی مشاقل در گروه یاد کرده شد. آموزش از همه.
مهمتر اون چیزی که خیلی من واقعا بهش اهمیت میدم و روش تأکید می کنم، یعنی بود که در تمام مراحل ما ها آماده آموزش بیدیم. چه در داخل.
و چه در خارج. هر سمیناری هر.
جا بود ما حضور داشتیم در انگلیس،.
در هولند، در امریکا من سه سفر به امریکا رفتم برای شرکت در سمینار.
فقط مارکتینگ سمینار چگونگی مارکتینگ آقایون لازیوالدی.
به نظر من به پرسنل مثل سرمایهشون نگاه می کردن چون ماشینالات می دونستن که ماشینالات ممکنه که خراب بشه از بین بره یا مسلک بشه ولی خیلی روی پرسنل اهمیت قائل بودن که روحیهشون خراب نشه. مشکل نداشته باشن در زندگی مثلا سعی کنن که راحت زندگی بکنن. مشکلی اگه داشت از نظر مالی مثلا برطرف میکردن اگر مشکل تحصیلی داشت میگفتن به خرج شرکت بره کلاس بره بره زبان بخونه بره درست ادامه بده. خیلی چون آین لاجبردی میگفتن هر که درست میخواد بخونه شما امکانات بدید وقت بدید هزینه شو بدین. بنابراین ما هم از خدا میخواستیم یه کارگر یا کارمندی یاده که من میخوام برای مثلا شبانه درس بخونم. گفتیم اقا برو بخون، مدرکشم میاورد، هزینه شم شرکت پرداخت میکرد، شهریه شم میداد، اگر کارشم بهتر میشد اضافه حقوقم میگرفت، کسانی بودن که مدرک شیشوم ابتدایی اونجا بودن، ولی بعد رفتن دیپلوم گرفتن، لیسانس گرفتن در گروه سنتی به شر. و این واقع و ما به جایی اینکه مثلا یه کارمده لیسانس بگیریم همین آقایی که تحصیلات شیشون افتدائی داشت لیسانس میگرفت همونو میذاشتیم برای یه قسمت مثلا فرد کنیم بازاریابی،.
مارکتینگ یا یه قسمت دیگه. من بیشترین موفقیتم رو توی زمانی که توی گروه سنتی بیشتر کار میکردم دورهای آموزیشی بود که گروه داشت. یعنی تمام دورهای مدیریتی رو من توی سازمان مدیریت سنتی با معرفی شرکت صنعتی به شرکت آموزش دیدم ارتقا دادم به سلو دانش گارمون و هم اونا به من کمک کرد که من بیشتر محفظ باشدم تو اون.
بخش اداری در سال 1963، حبیب لاجوواردی، بچه از محمود، ایران را از امروز را درست دارد که از مدرسه هارفورد از مدرسه از مدرسه از مدرسه از مدرسه از مدرسه از از مدرسه از مدرسه از مدرسه از مدرسه از مدرسه از از مدرسه از مدرسه از مدرسه از مدرسه از مدرسه از مدرسه.
از مدرسه.
ا از افتخار و تنظیم از تنظیم از تنظیم از تنظیم از تنظیم از تنظیم از تنظیم از از تنظیم از تنظیم از تنظیم از تنظیم از تنظیم از تنظیم در احساس اینجا، از چهار یونیت از کمپنی هستند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند که از خواهش دارند.
که.
از خواه قبلن تمام گروه سنتی به شرکت به صورت یک پرافیت سنتر بود. در سال 1348، حبیبان گفت به جایی این که یه پرافیت سنتر باشه، پرافیت سنتر های مختلف باشه. که اداره کردن و سودزیانش مسئول داشته. بعد از مشاوره جولانین به این نتیجه سیم که ما که چهار نقر بودیم چهار تا پراویستیندر تشکیل بشه و هر کسی مسئول گروه خودش مسئولیت تمام داشته باشه هم تولید هم فروش هم بازاری آبی هم مالی هم اینها به حتی مسئول منفعه منده باشه بنابراین گروه زندگی به شرط در سال 1349 تقسیم شد به چهار گروه مختلف و هر گروهی رو یکی از.
ما هم مصروف شده. تقایم مشاقل هم داشتیم برای که این گروه آقای نقشت عویزی سال پنج و پنج، پنج و چهار، پنج و پنج بودن تقایم مشاقل کردن و جدبه هوایی درست کردن که بر اساس تطبیق می دادیم هموارا. سیستم اینجوری بود.
و ما که بعدی که تازه وارزه گروه می.
شود در سال 1963، قرار دارد کنند کمپیوتر استفاده کنند و کمپیوتر سرویسی و دیتا پروسسیگ را برگردید. برای اول با نظام نظام نظام نظام نظام نظام نظام نظام نظام نظام.
نظام.
نظام نظام از اینکه از از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از از.
ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ♪♪♪ PYM.
JBZ ایران دوچار تحول اقتصادی شدیدی شده بود و این تحول اقتصادی و این رشد اقتصادی سریع تر از رشد.
فرهنگی.
بود. حالا امکانات هست، پول هست، ولی مرز نیست، انسان و مدیر نیست. این آقایون روی ما ها پول خرج می کردند که ما رو به یک مدیر تبدیل بکند. خب این نوع تجربیاتی که ما میاموختیم با پول و سرمایه این آقایون بود. و اگر هم ما مدیران خوبی شدیم برای آقایون به دست خود این آقایون پروریده شدیم در.
حقیقت برای من کار کردن با اینا یه دانشگاه کامل بود تجربیات یک کار با اینا گرفتم بیشترین تجربیات مفید عمرم بوده هر کدوم آقایون تجربه داشتن از در امریکا قبلن بودن، جاپن بودن کارهای مختلف تو ایران کردن برها خیلی خیلی سازنده بود برای هم جایگاه گروه صنعتی به شرکت، من تا اونجایی یادم میکنم بیس و شیشت شرکت داشت. مستقیم اداره میکرد. شاید مثل جهران موتورز امریکا بزرگترین گروه صنعتی بود. و از پنب پاک کنیش، کاغذ، کارتون سازی، شکل مختلف بودن همین محمد بافی بهترین و خوشنامترین گروه بودن. یعنی خیلی از مهندسین و کارمنده سعیشون این بود که به نوعی، به شکلی، با گروه سنطی بهشهر کار کنن و حتی من یادم میاد که مهندسینی که توی دشکلات دولت بودن سعی میکردن به جوری خودشون رو برسنان به گروه سنطی بهشهر چون اینا بهترین حقوق میدادن و از کارمنداشون.
قدامی میکردن امکاناتی که برای کارمانداشو فراهم می کردن و آزادی به اختیاری که به کارمانداشو می دادم در نروی تصمیم گیری بدونی که خیلی فشار بیارن یا دخالت بکنن من شدم رئیس کارخونه یعنی من یک پسر باقیم 27 ساله شدم مدیر کارخانجات مخمل کاشان با شاید چند هزار تا کارگرد اون روزی که من مدیر کارخونه شدم 14 تا مهندس تشتیم آقای لاج وردیان قسمت ات تحصیلاتشون و تجاربشون در جاپن گذارنده بودن. به همین دلیل به طور که خودشون می گفتن خصوصیت مدیریان جاپنی رو یاد گرفته بودن که مهمترینش به نظر من طرز برخورد رفتار با کارمند بود. یعنی چه یعنی به کارمند اختیار کامل می دادن مسئولیت.
که می دادن اختیارم می دادن. ایکی از کارهای.
مفیدیه که آقای لاجبردی انجام داد و یه کار بزرگ بزرگ از این اومدن در جوار کارخونه یه برژایی ساختن هم شرکت سپنتا اینو ساخت و هم اشتراکی این کار کردن. هم گروه سنتی به شهر این کار کرد و هم کارخونه ارج. و این محیط رو به کارگراهی که وضعات مالی نداشتن و خونه نداشتن مجانا در اختیار اینا قرار می دادن و اینا اونجا ساکت.
می شوند. به من سام داده بودن، مثلاً گفتن که باید پول بدی. چه هر؟ ست تومن، ست تومن تکتومن اون باقی. ست تومن تکتومن می دادن، بعد دو ماه دیگه به من سام می آمد، برگه سام به من می دادن. همین سام های سرسار، سرسار، جازده، جازده، یه دقیقا شد هزار تا، دوزار تا، پنزار تا. بعد آخذم پنزار تا پروشتم، رفتم یه خونه خواهیدم. یه خونه خواهیدم مثلاً هفتاد و پنیمی، هفتاد و هشتاد من درمانه بودیم، بیمارستان شهران بیمارستان شهران بیمارستان شهران بیمارستان شهران بیمارستان شهران بیمارستان شهران بیمارستان شهران بیمارستان شهران بیمارستان شهران بیمارستان شهران بیمارستان بیمارستان شهران بیمارستان شهران بیمارستان ما شهران بیمارستان شهران می رفتیم بیمارستان شهران بیمارستان زنم شهران اون بچه ما اونو می بردیم اینجا دکترها می دیدن با همین کارتی که داده بودن بعد می اومدیم چیزی هم از ما نمی کرفتن دیگه خیلی قرار داده بود.
تابونی داشتیم بیم تابونی مسکن داشتن خیلی.
هاشون مساجر بودن مسکن ساختن مسکن بهشون.
دادن خوندار شدن تقریبا میشه گفت که از ذره حقوق و مذایع ها از شرکت های دیگه بالاتر بود یعنی اینطور که می گفتن می گفتن که شاید حقوق ما از شرکت نفط هم کمتر نبود و شرکت هایی که بودن مثلا شرکت رقیب در کار میکردن به نظر من کارکنان در رفاه و آرامش بودن، آسایش داشتن و حتی المغدور سعی نمیکردن جاشونو عوض بکنن. ولی خب بعضی هم بودن می اومدن به دلیل اینکه یک سال، دو سال، سه سال کار میکردن، حالا به یه دلیل یا استفاق می دادن می رفتن، می رفتن یا یه جای دیگه. وقتی هم می گفتن ما تو گروه سنطی به شهر کار کردیم، با دو برابر حقوق استقتامشون.
میکردن شرکت های کوچیک. همهشون خوب بودن، همهشون اون وقت میگن میرسیدن، حقوقشون سر وقتشون میدن. مثلا من سال دومت حقوق اضافه میکردن پاس من. هم بروش شریفن هم اسم هم حقوق اضافه میکردن. اقریبا همه مزایایی که ممکن بود اون زمان فراهم بشه فراهم بود. بام مسکن بود،.
بام.
ضروری بود. بیمه خصوصی بود ما در بیمارستان خصوصی بیمه بودیم شاید یک جزئی از حقوق ما رو پرداخت می کردیم و در بهترین بیمارستان خصوصی تهران هم برای خودمون، هم برای خانوادمون دندام پزشگی، زایمان، جراحی ها، همه این چیزها مجانی انجام می شد بعد بیمه تمین اجتماعی بود که اون موقع خیلی شرکت ها عمل نمی کردن و عضو نمی شدن و گروه صنعتی بشر عضو بود فارق و تحصیل های دانشگده نفت آبادان که معرف وزورتون هست، قضاوت کنید. آقایون استخدام گروه سنعتی بشر را به استخدام در شرکت.
نفت ترجیح داده و این شاید محکم.
ترین دلیل بر حقانیت و درستی سازمان.
و وجود خود آقایون با فکر مدیریتی خوب داشت. چرا که آقایونی که فرق تحصیل اون دانش کردن و امکانات استقدام فوری و بدون هیچ ملاحظه.
رو در شرکت نفت داشتن اگر مذایع.
بهتری و اگر آینده بهتری را در رو در روی خودشون نمی دیدن خطرن استقدام.
نمی شدن ایران که از سال دیگری اقتصادی اقتصادی از سال دیگری از سال دیگری ایران که از سال دیگری اقتصادی اقتصادی ایران که از سال دیگری اقتصادی ایران که از سال دیگری اقتصادی ایران که از سال دیگری اقتصادی ایران که از سال دیگری اقتصادی ایران که از سال دیگری اقتصادی ایران که از سال دیگری اقتصادی ایران که از سال دیگری اقتصادی ایران که از سال دیگری اقتصادی ایران که با اضافه کنید، ارانی های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های ادامه های های ادامه های ادامه های اد در.
سبتیمبر ۱۹۶۹۹۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ حبیب لاجبردی، پسر برادر من ده سال عمرش روی این کار گذاشت از تجارت خانوادهی کنار کشید و تربیت استاد و علاق من کردن هاروارد خودش مدیر مرکز مدیریت بود و این کار رو.
شروع کرد مرکز مطالعات مدیریت ایران در سال 1349 تحسیز شد. این مرکزی مستقل و غیر انتفاعی بودشد و قرار بود برای شرکتهای بخش خصوصی که در حال توصیح بودن مدیر هرفهی تربیت بکنه. بسیاری از فرق و تحصیلان این مرکز بعدها در بقش خصوصی مشغول به کار شدن، ادهی هم در بقش دولتی و بقیه هم در دانشگرده های مدیریت به تدریس مشغول شدن. این مرکز برنامه درسی فشوردهی داشت که باید هر دانشجو در یازده ماه به طور شبانه روزی فقط درس میخوند و اجازه کار نداشت. درس ها به صورت بحث گروهی روی مورد ها و مسائلی که شرکت ها با آن رو به رودند متمرکز بود. میماری مرکز رو نادر اردلان، آشیتکت ایرانی ترراهی کردش. خودش میگه با مطالع روی برنامه درسی مرکز نوعی ترراحی ایرانی اسلامی انجام داده تا دانشین بتونن براحتی به مباحثه بپردازن. لذا هر محووته اقامتی یا کورت تشکیل میشد از چهار اتاق دو نفره. که هشت نفر بعد از روحا تکالیف درسی رو که فردا داشتن با هم بحث می کردن و بعد در صحن کلاس موضوعات با حضور استاد مطرح می شد و بحث می شد. همه این ها با باقی که مرکز رو احاطی کرده بود نوعی حس وحدت رو که در فلسفه مماری اسلامی بود ایجاد می کرد. تر اردران شبیه به مماری باقفین کاشان بود. لذا مماری این مرکز با شیوه تدریس در این مرکز همه هنگی داشت و میزان یادگیری رو در بین دانشگان بالا می بود. بعد از انقلاب مرکز متعلات مدیریت ایران در سال 1358 به دانشگاه امام صادق تغییر نام پیدا کرد. اما همچنان به تربیت مدیرانی در رشوای اقتصاد و مدیریت ادامه میده و از اساتید صاحب نامی نیز بهره میبره اگر چه تعداد دانشگادهای مدیریت در سر و سر کشور افزایش بیده کرده اما شیوه ی تدریس در مرکز متعلق مدیریت ایران منحصر به فرد میراس مرکز متعلات مدیریت ایران، فرق و تحصیل های اون، ساختمان و میماریش و کمکی که به جامعه کرد، یادواری تلاش های دوکیر.
حبیب لاجوردیه.
PYM در سال 1962، با استبلاش کنید که فندایی لاشوواردی کنید، از از از از JBZ از از از از از از از از از.
از.
ا پدر من می گفت بدبختی ملت ایران از نداشتن آموزش فرهنگی است. در اون زمان صد و بیسار پیش خانمهای خواشان محلی نبود برای آموزیش اونها. پدر من یک نفر، آقا زیاب بود که مدرسه داشت و اون رو دوت کرده بود. می آمد منظر ما و تموم خواهرای من را تدریس میکرد و به این قناعت نکرد که فقط خواهرای فامی خودش رو تعلیم بده. در خواهشان مدرسه شبانه باز کرد و مردمو دعوت میکرد که شبها بیان مجانی درست بخونند میگفت بعد از سه چهار باید دیدم این خواهش من پیشرفت نمی کنم بعدا گفتم خب در شب که بیان درست بخونند من چایی و شیرینی میذارم که بیان به هوایی چایی و شیرینی مردتت بیان درس بخونن و نادانی مردمون مونده به بدبختی اونا میتونست. در حدود 60 بندسه در کاشان تسیز کردیم در دهات اطراف کاشان و حتی در بهشر و اطراف بهشر و بنیاد ناجوعدی اصل فکر بان برادر من حیثت محمود لاجوردی بود. ایشون پیشتهاد به همه ماها کرد که یه درصدی از درامد خل شرکت ها را به بنیاد لاجوردی تخصیص پدیم که این بنیاد لاجوردی همونطور که پدرم از اول شروع کرد ترویج فرهنگ و بالا بردن سطح دانش مردم ایران بود و ما او رو تعیید کردیم و همه پشتی بانو بودیم. یکی از ویژگی.
های این خانواده اتحاد خانوادیگی بود که داشتن. شکی نیست وقتی که یک خانواده کسب و کار رو شروع میکنند روابط اعتمادی که بین اونها سالها وجود داشته میتونه پوتانسیل و انگیزه خیلی خوبی برای پیشرفت این خانواده باشه. در دنیا نیست شرکت هایی که عمر زیادی داشتن و نقش مهمی در تولید ناخالص ملی داشتن زیاد هستن. این شرکت ها این اتافذیری و قدرت بهروریشون نسبت به بقیه شرکت ها بیشتر هم هستش. اما در برقی از کشور از جمعه ایران عمر این شرکت ها بیشتر از یک نسل نیست. تجربه نشون داده که چالش های اونها اونقدر زیاد میشه که ترجیح میدن که روابط خانوادیگی رو حفظ کنن و شرکت اقتصادی رو کنار بگذارن. غیر از این هم با چالش های دیگه روبرو هستن. از جمعه این که چطور بین وظایف و مسئولیت ها توازن به وجود بیارن. یا این که بزرگ خانواده چون روابط اعتماد زیادی بین اونا هستش چه تدبیر بیندیشه که کسی از اطلاعات داخلی این شرکت ها استفاده نکنه. یا این که پدر خانواده چطور فرزندان رو وارد کار کنه به نحوی که این موجه به کائش انگیزه ی عضای غیرعوض و کارکنان نشه. و از همه مهمتر چطور بعد از پدر بنیانگزار بتونن وارد نسل بعدی بشن به نحوی این که اتحادشون رو حفظ بکنن. اما در این خانواده با تدبیر حایستد محمود لاجوردی و آگاهی برادر و فرزندانش مشکلات پیش رو حل و فصل می شود. حایستد محمود در پنجا و پنج سالیکی خودشو بازنشسته کرد اما برکار برادر و فرزندانش نظارت می کرد و مکانیسمای مختلفی برای جلوگیر از.
هر نوع اختلافی به کار می بود. برادرم چون از سابقه یه برادر اخوان سابقی خوبی نداشت که هر کسی پول شخصی داشته باشه و این پول شخصی میخواستن کار شخصی بکنه و این اونجا به اختلاف خانوادگی میشد برادرم گفت من نمیخوام همون مشکلی که اخوان ها داشتند ما هم داشته باشید بعد اونور این یه بانک خصوصی به نام آرژا به آدم گفتشکیل بدید که هر کس پول اضافه داره در اونجا بذاره و این بانک به شرکت های داخلی.
قرض بدن. آنهای افرادی دیدیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای دیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای افرادی دیدید که آنهای افرادی دیدید از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه.
از اینکه اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از از اینکه از از اینکه از اینکه از اینکه اینکه از.
اینکه از شاخ پسن نمونه.
پیشرفت تورید و صناعه وطن ماست. هوتل ها و.
ارستوران های بزرگ شاخ پسن را.
انتخاب کردن. در سال ۱۹۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ در حالات مثل تصمیم، پواتری، شرکت و فلم کنید که اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت کنند.
که اجازت کنند که اجازت کنند که.
اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت کنند که که اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت کنند که اجازت رئیس مدیر امور اداری بود، خیلی علاقه منداشت که آدم های با ثوات تصویر کرده و متخصص و روشن فکر رو بیاره در دستگاه، جذبه دستگاه بکنه. مثلا زیاز زریفی که در اون تشکیلات جزنی دستگیر شدند و تیر باران شدند، این یک از کارمندان ما بود. و از محل شرکت ما آمدند و اتاقشو زیر رو کردند و البته در جای دیگری دستگیرش کردند. ما آدم های اینچنینی در تشکیلاتمون بود، خود این نوع اثانی یه انعکاسی در جامعه روشنفکری ایجاد میکرد که اینجا جای چندان بیراه نیست آمدن و برای من حسن زیادی داشت ولی که در همین کار بود که من با سیابوش کسرایی رفیق شدم دیگران رو قص قبل میشاختم ولی خب دوستی من با سیابوش کسرایی از اینجا.
شروع شد این دوست دارد که در درخواست دارد که این دوست دارد که این دوست دارد که این دوست دارد که این دوست دارد که این دوست دارد که این دوست که این دوست دارد که این این دوست دارد که این دوست دارد که این اولاً، دوست دارد که این دوست دارد که این حج سید محمود لجواردی باید از شماره باید از شماره باید از شماره شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید از شماره باید ا از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از از.
از از.
از از تقریبا میشه گفتش که بعد از عبدالحسین نیکبور رئیس قدرتمند اتاق بازرگانی در دقیقه های 1120 و 1130 این قاسم لاجوردی بود که در سالهای بعد با تمام طوان از استقلال اتاق و بقش خصوصی دفاع میکرد. البته زمینه سیاسی که عبدالحسین نیکبور کارش رو شروع کرده بود بسیار متفاوت بود قاسم لاجبردی در دوره ای در اتاق بود که شاه در اوج اقتدار خودش بود. اما با این وجود تمام طوانش رو برای استقلال اتاق انجام میده و به خاطر همینم وارده سیاست شد. در یکی از نوتخایی که در مجلس سنایی راد کرد، عملن مانیفستی از خواسته ها، نگرانی ها و توصیه های صاحبان سنایی در اون زمان ارائه کرد. او از ضرر شرکت های دولتی و همچنین از نحوه مالیادگیری انتقاد کرده ش. به ویژه از برنامه کنترول قیمت ها که به شدت صاحبان صناعی بازاری ها و کسب خورد رو ناراضی کرده بود و شاهد در اجرای اون پافشاری میکرد انتقاد کردش. او گفت در هیچ جای دنیا سیاست زوری کنترول قیمتها جواب نمیده و سیاستی شکست خورده هستش و موجه به خروج سرمایه و کاهش سرمایه گذاری.
خواهد شد. امور مالی اونجا رو زیر نظر داره شد. با تجربه بسیار بسیار بالایی رو که داشت و واقعا یک جینی بود در کار افتصاد خوش فکر و دقیق. بنابراین پایگذار اون اتاق بازرگانی و صنایه شد در خیامان تخت جمشید با ارتباطاتی رو که ایشون.
داشت با به اصطلاح زوهمای قوم ما.
لحاظ اقتصادی بیشتر اون موقع بنابراین هر نوع کمکی از دستش برمی مرد برای پیشرفت کار سنایه اون موقع انجام.
می ده. حتی از سال ۱۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تحران اقتصادی از بازار در شمال شرکت در از شمال شرکت از بازار در شمال شرکت شمال شرکت در شمال.
ساختمان گوره سنتی بهشر چند ویژیگی داشت؟ اولن یکی از بهتری ساختمان های تجاری تهران بود که 900 نفر از کارکنان گوره سنتی بهشر در اونجا کار میکردن. شرکت دومین که برای تحچیز این ساختمان به صلح دکور داخلی اون به پیشنهاد علی لاجوردی و با کمک حمید لاجبردی آثار هنرمندان نقاش ایرانی رو خریداری کردن و کلیکشن نفیسی بیش از 130 تابلو تیعیه شد که در تمام راه روحا و اتاقای کنفرانس و مدیران نصب کردن. این کار تا اون زمان در گروه سنتی بخش خصوصی سابقه نداشت. ثوام مماری این ساختمون بود که تحت مشاوره عبدالعزیز فرم فرماییان انجام شد و ممارش نادر اردلان و حوشنگ.
جاهد بودن. این دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که.
دوست دارد که دوست دوست دارد که.
دوست دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد که دوست دارد.
که دوست.
یادش دارد بخیر، حایستر دمودل لاجووردی دید یک چهره بیگانه توی جلسه ای ایرپودیر هست سآر کرد که این آقای اینجا چه کار میکنه حبیب گفت ایشون یک پروژه بسیار بسیار بزرگ و بسیار صداوری را اورده حاج آقا این دفترچار رو برداشت و یه نگاهی کرد و گفت مختصری میتونین توضیح بدید و من کمی توضیح دادم که ما مخواییم این کار رو کنیم. رو کرد به من خیلی پدرانه گفت عزیز من ما اینجا ننشستیم که مردم رو از کار کاسبی بندازیم. پنج هزار نفر در سرط و سر ایران دارن این سابون ها رو در خانه های خودشون، رو پشتگونه های خودشون طولیت میکنن و به کول میکشن، میورن به هممه های محله شون میدن. شما وقتی این کارو بکنید این پنج هزار نفر بشکس میشند. از لانو خوردن میاختن. این ها زن بچه دارن. من وقتی این از جهاس آمدن بیرون دیدم که من یه دانشجوی جوان دست چپی بودم که آمدن به این آقایونی که فکر می کنند هم سرمایه دارند و می خواند که همه این خوب و بط ها رو مخلوط کنند که پول جوی پولشون بگذرند همچین پیچنها دیدن و اینها به این طریق انسانی با این دید انسانی.
رد کردند. ما از سال بزارو 327 تا سال بزارو 357 سی سال زمان سنتی ما بود. و در این سی سال ما سیزده هزار و پونستهد نفر مستقیمن حق می دادیم و ما آده این و بیشتر غیر مستقیم از ما بحر برداری.
می کنیم. از ازدواره شده از ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران.
ایران من اولین دکتر از نسل ایران ایران چارم ایران بودم که در سال 1353 وقتی که درس ما در رشد اقتصاد در امریکا تمام کردم به ایران برگشتم و از پدرم پرستم که برمن کاری داری؟ باقام گفت آره برو شرکت.
پخش و بافتها و اونجا مشغول شد.
پدرم میخواست هر چی زودتر ما حارده کار شدیم تحصیلات براش خیلی مهم بود ولی نگذاشت ما تابسان همونو بی خودی از دست بدیم. تا انقلاب که من 21 سالم بود، 7 تابسان من برای شرکت های مختلف در گروه سنتی.
بهشر کار کردم. هم پدرم، هم مادرم خیلی به درس و ورزش ما اهمیت می دادن. و هیچوقت خانواده ما فرقی بین دختر و پسر نبود و هر دختری میخواست پار بکنه هیچ مانعهی براش نبود. و از عمه های منم که صومتی بودن خیلی و ازشونم هجاب داشتن و کار میکردن و خیلی مسئولیت های.
مالی داشتن.
PYM در سال 1156 با آغاز نارامیات سیاسی کارگران نیز خواستای JBZ سنفی مختلف یعنی افزایش دست مزد رو در کارخانه ها مطرح می کردن. اما دولت اجازه افزایش قیمت ها رو به صاحبان صنایه نمی داد. سال 1158 بعد از انقلاب با نفوز نیروهای چپ در کارخانه ها و تحریک کارگران بهران در کارخانه ها افصایش بده کرد. اونها به دولت موقع فشار میوردن که تکلیف مالکیت کارخانه ها رو روشن بکنه. در مقابل سندگران هم برای حفظ موجودیت خودشون با آیت الله خمینی ملاقات کردن. همچنین با اتفاق برقی از اعضای اتاق بازرگانی به دیدار آقای بنی سعد که در اون زمان به تیوریسیان اقتصادی انقلاب مشهور شده بود،.
رفتن. با آی خمینی دو تو ملاحظت شده. یکی در تهران، یکی در قوم. قوم رفتیم به دیدن ایشان و خودم رو معرفی دردیم. گفتنم ماما قصد ما هیچ قصدی برای مندی کردن سنایه یا گرفتن سنایه نداریم. شما پریز به شکل کالتون باشید. بعدن آقای مطین که پیشتاد بنیسد رو کرده بود رفتیم منظر آقای بنیسد خودشم اون قاهرشون. گفته کارخانه های ایران همه باید منتایی هستند و در بین برود. گفتم آها شما یه کارخانه ی ایران، کارخانه جدی ایران رو دیدید. گفتم همین ها رو من در فرانسایی که بودم در مجلات خوندم. گفتم صنایه نستادی ایران میگرد اونو منتایی هستند. بله اونام رنگشو از خارج میاد. گفتم رنگ چهار درصد قیمت کل پارچه هست. من در جای شما بودم، اول می رفتم بیس روز سه سنانیو می رویم و بعد سراخته می کنم. بعد از.
جسته خارجی. در شرط بی سباتی روزهای بعد از انقلاب که گروه های خودصده زیادی وجود داشتن، فشارها بر صاحبان صناعه به انهای مختلف افصایش بده کردن. به طور مثال منزل حاید سید محمود لاجوردی را اشقال کرده بودن به این بحانه که یک طبقه برای زندگی شما کافی است یا اقدام به تصرف منزل آقای اکبر لاجوردیان کرده بودن. در همین روزها که آقای لاجوردیان سر کارشون هم نمی رفتن، نامه ای از داستانی انقلاب دریافت کنن که برای پاسخت دادن به برقی از سوالات بایستی به داستانی انقلاب مراجعه بکنن. در روز جلسه باز برس بعد از سؤال جواب های مختلف بلاخره میره سر اصل مطلب و از آقای لاجووردیان میپرسه که آقای لاجووردیان شما این سروت رو چطور به دست رو بردید؟ و آقای لاجووردیان هم در.
پاسخ میگه شما میتونین داشته باشه خواری نداره تقط سه چیز لازم داره یکی یه مقدار هفته ده روی یه مقداری پشت کار، ثبتون یه حوش متوسط تخت ایلیزیا. این ستاره گرد داشته باشدی شما می توانید. این از وقتی شروع می شد که عموی من مشکل کار بوده، بعد به پدر من میرسد و به برادر من میرسد و به من و برادرزاده هم که جمعاً از تاریخ شروع کار اموی من تا سال 1357 سدره.
سال میشه اما در حال از ازدواری از شرکت شرکت از ازدواری از شرکت از شرکت از شرکت از شرکت از شرکت از شرکت از شرکت از شرکت از شرکت از شرکت به.
اعتقاد من ملی شدن صنایه روند رشد رو برای صنعت ایران کاملا متوقف کرد. بر خلاف تمام این نظریات و این تیوری های دست چپی ها که صنایه بابسته چه و چه این صنایه طفل نباوی بود که داشت به سرعت رشد میکرد و به سرعت داشت اگر اتکاب کالای خارجی، به ماشین خارجی، یا به موادر ولیه خارجی داشت، به صورت قریبی داشت، سهم تولیدات ایرانی درش، درصد سهم تولیدات ایرانی درش بیشتر و بیشتر می شد. مثلا، در کل این صناعی نستاجی که ما داشتیم، یک مرتبه همین آقایون به این فکر افتادن که خب کارخونجات پولی اکشنیل رو ایجاد کنن. به این کارخانه جات پولیکتی ای که از بزرگترین صنایه و های تکترین صنایهی بود که در اون روز در ایران میخواست ایجاد بشه با مشارکت دوپون امریکا. خب این کار صنایه نصاجی ایران رو از نخ خارجی دینیاز میکرد. یعنی یه درصدی.
صناعت نصاجی ایران رو ملی میکرد. ما دکتر ویژه هانگی رفتیم پیشای دکتر سعاده وقتی من جهان رو براش تعریف کردم جواب من گفت آتش بگیرد خوشکتر با هم میسوزد من شاهد خوارهای شما بودم ولی این انقلاب است گفتم الا که اومدن ملی کردن ما چه گناهی کردیم به ما.
بگید گناه ما درقل بگید نیروهای چپگرا تنها به مصادره انوال و ملی شدن کارخانجاد راضی نبودن، بلکه خاصار اعدام کارخانجاد سنطی شده بودن. در نتیجه ای ایجاد چنین جوه روب و وحشتی در 17 مرداد 1158، احمد الاجوردی مورد سروع قصد گروه فرغان قرار گرفت. روزنامه تامیز مالی با انتشار خبر ترور احمد الاجوردی نوشت که این ترور سرمایه گزاران رو از کار در ایران دلسرت کرده. درست از این ترور توسط گروه فرغان انجام شد که پیرو اندیشای دکتر شریعتی بودش، اما تفکر ترور سندگران از دوره ای شروع می شه که بیجن جزنی از رحبران سازمن شیرکای فدایی جوزوی جنگ مسلحانه رو نوشت. و اولین قربانیش هم محمد فاتح یعزی صاحب کارخانجات جهان در مرداد ۱۳۵۳ بود. بعد ها بعد از پایین جنگی ایران و عراق وقتی که مقامات اقتصادی تلاش می کردن که سندگران رو به کشور بر سرمگزاری برگردونن با این سؤال اونا روبروم شدن که شما چه تزمین جانی به ما میدین؟ به نظر می رسید که این ترور هنوز در خاطره اونها.
نقش بسته. افراد این ترور هنوز در خاطره اونها نقش بسته. افراد این ترور هنوز در خاطره اونها نقش بسته. افراد این ترور هنوز در خاطره اونها نقش بسته. افراد این ترور هنوز در خاطره اونها نقش بسته. افراد این ترور هنوز در خاطره اونها نقش بسته. افراد این ترور هنوز در خاطره از نتیجه ها، اونها نقش این فاملی های اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی بسته. هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که اینجایی هستند که.
اینجایی هستند.
که اینجایی ما اول فکر میکردیم ایشان در سن 57 سالگی انگیزهی به کار نداره ولی با روحی بسیار بالا همه ما را دور خودشان جمع کردن و با کمک آقای حمید قروص و با همکاری آقای حسین مختاری و بعضی از مدیران سابق قروص دنتی به شهر من جمله دکتور مصطفى بنی جمالی آقای محسن شیدانی آقای ناصر شاہی پر و مهندسین علی کاشانی، محمود پاکزبان، حسن علی عویزی، احسان انوشه و احمد گنجی این یک کارخانه بسیار کچک را در مدت هشت سال به بزرگترین کارخونه تولیدی پردکرکره در امریکا تبدیل کنید. دلیل بزرگ این معفریت این بود که ما توانستیم از فرمولیشن جدید قیمت تمام شده را بین سی یا چل درصد هم پایین بیاریم. در نتیجه توانستی به بزرگترین فروشگاه های امریکا، وامارد، هوم دیپو و لوز جنسامون را به فروشید. و برای پخش محصولات خود، انبارهای مختلفی در شهرهای لوس انجلیس، مایامه، شیکاگو، نیویورک و امستردام دل هورند هم داشتید. در سالهای بعد تولید پنجر پی بی سی را هم اضافه کرد. بیشتر از 650 نفر کارگر و کارمند داشت که پونزده.
نفر از آنها ایرانی بود. وزع شرکت های ملی شده در سال های بعد نشان داد که ملی شدن ضربات جبران ناپذیر رو به اقتصاد و صناعی ایران زد. برخی از این شرکت ها از بین رفتن، از جمعه کارخانه عرج، کفش ملی، کارخانه آزمایش و بیشتر اگرچه گوره صندتی به شر باقی موند و اتا در دورانی که بیماری کورونا کشور و فرا گرفته بود با زیر ساخت هایی که این خانواده درست کرده بودن تونست کمک های زیادی بکنه و محصولات بهتاشتی زیادی تولید شد. اما اگر مدیریت این گروه در دست این خانواد باقی میموند، میتونست چشمنداس های روشت و توصیح بیشتری رو داشته باشه و براحتی میتونستن سادراتشون رو به کشورهای دیگه افصایش بدن. چون در اون زمان هم سادراتی به کشورهای همجوار و کشور هاشگه خلیج فارس داشتن و میتونستن این رو توصیح بدن. به نحوی که حتی ممکن بودش که نمایندگی هایی در سایر کشور ها داشته باشن و دیگران افتخار میکردن که نمایندگی ایران.
رو دارند. موسیقی در اینجا هستید.